درباره نویسنده
ما کجا ايستاده ايم ؟!! - زئوس
کوثر[19]
درد من حصار برکه نيست ... درد من زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهن شان خطور نکرده است ...
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر 86 [2]
آبان 86 [3]
آذر 86 [4]
دي 86 [3]
اسفند 86 [2]
فروردين 87


لینکهای روزانه
پژوهشکده مطالعات راهبردي [58]
ابنا [84]
خبرگزاري رسا [80]
راهنمايي جامع جستجو [92]
آنا [77]
ايسنا [32]
خبرگزاري فارس [42]
ايونا [68]
ايرنا [51]
[آرشيو(9)]


لینک دوستان
شميم وصل
آدمک
کودکانه
حسام سرا
عشقولک
چرک نويس هاي يک سردبير جوان
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
فقط خدا رو عشقه
پيامبر اعظم
نازنين يار
من هم يک آقازاده هستم.
بوي باران
نظرات شخصي هادي بيات...
ميثم اشتري
خدايان شيطاني
افسران سياست
روزان
در هواي دوست
ديبا
فصل سکوت
محمد جواد ايزد پناه
عشق الهي
دکتر حقيقت
انجمن علوم سياسي ايران
مانيفست
دانش سياسي
تفکر دريچه اي به سوي هستي
گنجهاي معنوي
در گوشي با خدا
دکتر پزشکي
دکتر مطهرينيا
دريچه سياست
رز سفيد
حيات طيبه
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار فاوا
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسيقي وبلاگ


عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
ما کجا ايستاده ايم ؟!! - زئوس


لوگوي دوستان


وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :6303
بازدید امروز : 13
 RSS 

   

 


مدرنيته چيست ؟ پست مدرن کدام است ؟ آيا پست مدرن به مثابه يک دوره تاريخي است که در پايان مدرنيته آشکار مي شود ؟ انديشمندان غربي از ظهور بحران در انديشه مدرنيسم سخن مي گويند آنها مي گويند مباني فکري که مدرنيته بر آسوده بخوابيم که...آن استوار است، سالها ست که دچار بحران شده و بايد آن مباني، جاي خود را به باورهاي تازه در انديشه مردم بدهد. چرا اين گونه شد؟ آنها اين رويکرد انتقادي تازه را پست مدرنيسم مي خوانند. آيا پست مدرن، تشکيک در موضوع، مبادي و مسائل مدرنيته است؟
پست مدرن يک دوره تاريخي بعداز مدرنيته نيست بلکه مرحله پاياني و بحراني مدرنيته است. پست مدرن مرحله اي از مدرنيته است که در آن از« ماهيت مدرنيته پرسش مي شود» پيداست که طرح چنين پرسشي به معني سست شدن اعتقادي است که از قرن هجدهم ميلادي نسبت به مدرنيته پيدا شده بود. عمق فاجعه اي که رخ داده آنقدر زياد است که بشر را ناگزير از «تدابير تاخيري»، اما غير اساسي نموده است. خصلت اين بريدگي ها اين است که در کليت خود، از قضاوت و داوري افکار عمومي، مستور و مخفي است و اين از آن رو است که توده هاي مردم نوعا  نمي توانند به کنه و ماهيت پديدارها دسترسي داشته باشند. انديشمندان به اين نتيجه رسيده اند  که انديشه اي که به اين وضعيت  منتهي شده، از بنيادي مدرنيته گرا برخوردار بوده است. از ديدگاه اين انديشمندان (که پست مدرن خوانده مي شوند)، اين بحران ها را نمي شود از ميان برداشت، مگر آن که انديشه مدرنيسم جاي خود را به پست مدرن بدهد.
 پي نوشت1: البته اين طور نيست که انديشه پست مدرن، سخن جامع و حرف آخر باشد و حتي شايد بتوان در شماري از رهيافت هاي آن، تنش هايي را از هم اکنون مشاهده نمود، با اين حال ترديدي نيست که از برخي جنبه ها، اين تفکر نسبت به مدرنيسم، يک گام بلند به جلو تلقي مي گردد
پي نوشت2: و اما در کشورهاي در حال توسعه مي بينيم که برخي از روشنفکران مدرن گرا بيش از آنکه مدرنيسم و بحران آن را بشناسد، شيفته آن شده اند
پي نوشت3: پست مدرن از نگرش هاي تازه اي سخن مي گويد که با واقعبت هاي دنياي ما- مخصوصا شرقي ها- انطباق نزديکتري دارد، آن وقت معلوم نيست چرا برخي از روشنفکران، درجه شيفتگي شان  به مدرنيسم تا به آنجا ست که دوست دارند يک پله از دنيا عقب باشند و مردم را به راهي رهنمون کردند که به هر حال، تاريخ مصرفش به سر رسيده است. آيا وقت آن نرسيده است که «شناخت» را جايگزين «شيفتگي» نماييم؟ 



نویسنده » کوثر » ساعت 6:34 عصر روز دوشنبه 2 ارديبهشت 1387